فرزاد صدری فعال فرهنگی و اجتماعی در شهرستان بهبهان در یادداشتی نوشت: برخی انسانها فراتر از یک نام، یک عنوان دانشگاهی یا یک پیشه متعارف، خود به مثابه یک جغرافیا و یک فرهنگ قد میکشند. آنها نه فقط در زمان، که در تاریخ زیسته یک قوم ریشه دارند.
در روزگارانی که علم را تنها در دایره تنگ اعداد و محاسبات سرد پوزیتیویستی جستوجو میکردند و دنیای پرنیانی و معناگرای علوم انسانی را به مسلخ بیمهری میبردند، ما در محضر استاد «دولتی مختاران، نه فقط جامعهشناسی، که درس هویت، اصالت و کرامت میآموختیم.
استاد مختاران برای ما، تنها آموزگار یک مقطع چهارساله در دوران شباب نبود؛ او سنگر امنی بود در برابر طعنهها و تازیانههای جهل زمانه. او که با همان طنز رندانه بیبدیل—که میراث همنشینی طولانیاش با مردمان صادق و بیآلایش لر و بهبهانی است— نابلدان مسندنشین را به خرس در آهنگری تشبیه میکرد، به ما آموخت که ریشه بادمجانهای معرفت را نباید به دستِ کسانی سپرد که جز به آفت، به چیزی نمیاندیشند. او در کلاسهایش به ما یاد داد که دریای علم بودن علوم انسانی، جرمی است که تنها در پیشگاه کوتهفکران و آنان که از عمق میهراسند، مستوجب عقوبت است.
او وجب به وجب خاک کهگیلویه و کهنشهر بهبهان را با پای تفحص، ذهن پرسشگر و چشم تحلیلگر پیموده است. پژوهشهای مردمشناختی او، نه صرفاً گردآوری خشک دادههای آماری، که کتابت روح زمانه است؛ نوعی پیوند میان سنگهای سرد تاریخ و خون گرم جاری در رگهای مردم. او که به حق پدر تاریخ و هویت بهبهان لقب گرفته، کسی است که مرز میان ارگان و ارجان را نه فقط در واجشناسی، که در تفاوتِ میان اصالت یک تمدن و استحاله ناشی از یورش واژگان بیگانه درک میکند. در نگاه نافذ او، ارگان، نه یک نام جغرافیایی فراموششده، که سرزمینی آریایی و زنده است که گویی خون کیدین هوتران و نبض تمدنی سترگ، در رگهای تاریخش همچنان میتپد.
چند شب پیش، در آستانه نکوداشت رفیق دیرین و همنفسِ فکریاش، استاد سید جعفر سید، توفیق رفیق شد تا همراه با امید هدایتنژاد، به نمایندگی از همراهانم در گروه صفای بهبهان، به دیدارش بشتابیم.
نشستن در حضور او، نشستن در برابر یک کتابخانه سیار است؛ جایی که هر چین پیشانیاش، روایتگر یک ناگفته از این دیار است. دستهای لرزان اما باصلابتش را بوسیدیم؛ دستهایی که عمری قلم به دست، غبار فراموشی را از چهره مفاخر ما زدودهاند. جامی را به او پیشکش کردیم که خود، نخستین تفسیرگر نشانههای آن بود. جام ارگان با تمامِ رنگها و نقشنگارههایش که نمادی از شکوهدیرین است، برای نخستین بار بود که به صورت رنگین و در تجلی مادی، جامه واقعیت میپوشید. و چه کسی شایستهتر از او برای تصاحب این نماد شکوه؟
استاد عزیز، این جام رنگین، کمترین هدیهای است به پیشگاه چشمانشما که عمری را صرف رنگبخشیدن به تاریخ مغفولمانده این دیار کردهاید. شما در عصری که همه به دنبال شدنهای بیریشه بودند، بر بودن با اصالت پافشاری کردید.
بیش از ۴۰ سال است (از سال ۱۳۶۳ تاکنون) که من در تماشای وقار، دانش و کلام نافذ او، مشق عشق و تحلیل میکنم. در این چهل سال، او تنها استاد کلاس نبود، او آینه تمامنمای آن چیزی بود که ما در جستوجویش بودیم: خود ما. سایهتان مستدام استاد؛ که شما نه تنها معلمِ ما، که شناسنامه مصور و مکتوب هویت این سرزمین هستید؛ شناسنامهای که تا تاریخ باقی است، نمیتوان آن را در غبار نسیان دفن کرد.
انتهای پیام/
نظر شما